منهاج سراج
81
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
سلاطين ناصر الدنيا و الدين ، مسلم و ميسر گردانيد ، آن هندوى متمرد ، كه آن نفرها و شتران [ ( 1 ) ] برده بود ، با پسر [ ان ] و اتباع بدست افتاد [ ( 2 ) ] و تقدير آسمانى ايشان را در قيد و اسير ( ى ) بندگان الغخان درآورد و جمله متمردان [ ( 3 ) ] مفسد ، به قدر دويست و پنجاه مرد از معارف آن طايفه در زنجير اسير افتادند و صد و چهل و دو سر اسپ به آخر ( اعلى ) رسيد ، و شست بدره تنگه ، كه عدد آن سى هزار تنگه بود ، از رانگان موضع جبال و رايات بستد [ ( 4 ) ] و بخزانهء اعلى رسانيد ، در مدت بيست روز چند [ ين ] كار بزرگ به قوت [ و ] شهامت و فرماندهى الغخان دام عاليا بر امد ، و چهارم ربيع الاول سنه ثمان و خمسين و ستمائة ، الغخان معظم ( خلدت دولته ) [ بدولت ] به حضرت بازآمد ، چتر همايون ( سلطنت ) و شاه جهان ، چون آفتاب خسروان در سايهء آن [ ( 5 ) ] و جمله ملوك ( حضرت ) [ و امرا ] و صدور و اكابر و معارف [ و ] اهل شهر بصحراء حوضرانى [ حاضر ] آمد [ ند ] ( و از باغ حوض رانى صفها كشيدند ، و بر وجه استقبال و اعزاز رايات الغخانى [ ( 6 ) ] همه بقدم اخلاص بشتافتند ، و سلطان السلاطين خلد الله سلطانه [ ( 7 ) ] بر حوضرانى ( بر ) مسند اعلى [ و ] تخت سلطنت بار داد ، الغخان معظم با ملوك لشكر ، و امرا همه تشريف الغخانى [ ( 8 ) ] پوشيده زمين بوس بارگاه اعلى دريافتند . چنانچه گوئى از الوان اطلس و اكسون [ ( 9 ) ] و البروز [ ( 10 ) ] و شسترى [ ( 11 ) ] و علمهاى زر كشيده و به اولى [ ( 12 ) ] و چرخ [ ( 13 ) ] و بغلتاق
--> [ ( 1 ) ] مط : كه از نفرها اشتر برده بود [ ( 2 ) ] مط : آمد [ ( 3 ) ] مط : مهتران [ ( 4 ) ] مط : و رايان سنده بخزانه . [ ( 5 ) ] مط : در سايهء چتر [ ( 6 ) ] اصل : آمدند و بندگان الوخانى همه بقدم ، [ ( 7 ) ] مط : سلطنته [ ( 8 ) ] اصل : الوخانى [ ( 9 ) ] اكسون بر وزن افسون نوعى از ديبا سياه ( برهان ) [ ( 10 ) ] كذا فى الاصل ، در مط هم نزديك به اين شكل طبع شده كه البرون هم خوانده مىشود ، راورتى به ابريشم ترجمه كرده و نمىدانم كه اصل آن چه بوده ؟ بوسايل موجوده بحل اين كلمه موفق نشدم ، در آئين اكبرى ج 1 ، س 170 انبرى نوعى از شال ابريشمى است ، [ ( 11 ) ] شسترى اگر چه اين كلمه در مط ( شترى ) آمده ولى غلط صريح است ، و راورتى كه آن را به Brocade يعنى زربفت ترجمه كرده ، نيز بيجاست ، چه شسترى بضم اول نوعى از ديبارى نفيسى بود ، منسوب به شهر شستر ، يا ششتر كه مخفف شوشتر است ، در نسخهء اصل ششتر به دو شين منقوط هم خوانده مىشود ، ولى در غياث اللغة شسترى بسين مهملهء دوم آمده [ ( 12 ) ] مط : بادلى ، ولى به اولى منسوب است به به اول كه شهرى بود در هند و در آنجا جامعه ابريشمى خوب مىبافتند ، و آن را به اولى مىگفتند ( غياث ، برهان ) [ ( 13 ) ] چرخ در اين جا بمعنى نوعى از جامهء ابريشمى يا اطلسى است ، كه آن را اطلس چرمى نيز نامند . ( غياث )